تبليغاتX
منتظر s
 

منتظر





خداحافظی
سلام

از همه دوستان که لطف نموده و مرا مورد محبت خود قرار دادن تشکر میکنم بعلت شرکت در کنکور کارشناسی ارشد تا مدتی از حضورتان خدا حافظی میکنم برای همه شما آرزوی موفقیت میکنم

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388;ساعت 10:55;  توسط ; 
شعر
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی                    تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق                       هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی                 تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد                    آنگه رسی بخویش که بی خواب و خور شوی

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد                   بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

یکدم غریق بحر خدا شو گمان مبر                        کز آب هفت بحر بیک موی تر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود                         در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

وجه خدا اگر شودت منظر نظر                              زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

بنیاد هستی چو زیر و زبر شود                            در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی

                                   گر در سرت هوای وصالست حافظا

                                    باید که خاک درگه اهل هنر شوی

 

  "اللهم عجل لولیک الفرج"

با آرزوی سعادت و خوشبختی برای تمام دوستان خوبم

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388;ساعت 10:15;  توسط ; 
حدیث

حضرت مهدی (عج):

اگر شیعیان ما در راه انجام پیمانی که بر عهده دارند همدل می‌شدند، ملاقات ما با آنها به تاخیر نمی‌افتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان می‌شد. دیداری بر مبنای شناختی راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما.

 چیزی که ما را از شیعیان باز می‌دارد، اعمالی است که آنان انجام می‌دهند ولی ما آن اعمال را نمی‌پسندیم و از آنان روا نمی‌دانیم.

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388;ساعت 10:9;  توسط ; 
جمعه روز سبز انتظار

 

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظا***رجمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

ز. رزازى


| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388;ساعت 10:38;  توسط ; 
روایت

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود:
روزی من و فاطمه نزد رسول الله (ص)رفتیم. پیامبر سخت می‌گریست.

 من گفتم:«پدر و مادرم فدای شما باد؛ چرا گریه می‌کنید؟!» رسول خدا فرمود:«در شب معراج زن‌هایی از

امت خود را دیدم که در عذاب شدیدی بودند. از دیدن وضع آنها بسیار اندوهگین شده‌ام.»


فاطمه علیهاسلام عرض کرد:«پدر جان، عمل آن زنان چه بود که به عذاب مبتلا شده بودند؟»


رسول خدا فرمود:«زنی را به موهایش آویخته بود و مغز سرش در آتش می‌جوشید. او در دنیا موی خود را از مردان نمی پوشانده.

زنی را به زبانش آویخته بودند و آب جوش در حلقش می‌ریختند. او در دنیا شوهرش را اذیت می‌کرده.

زنی را با پا در تنوری از آتش آویخته بودند چرا که بدون اجازه شوهر از خانه‌اش بیرون می‌رفته.

زنی گوشت خودش را می خورد و در زیر پایش آتش برافروخته بودند. او در دنیا خود را برای مردان زینت می داده است.

 دست‌های زنی را به پاهایش بسته بودند و مارها و عقرب‌ها بر او مسلط بودند. او در دنیا طهارت را مراعات نمی‌کرده و نماز را خوار می شمرده است.

 زنی کور و کر و لال در تابوتی از آتش بود و مغز سرش از بینی اش خارج می شد و بدنش از جزام و برص پاره پاره شده بود. او از زنا بچه دار شده و بچه را به شوهرش نسبت می‌داده است.

زنی گوشت تن خود را با قیچی پاره پاره می کرد. او در دنیا خود را در اختیار مردان قرار می داده است.

 زنی صورت و بدنش در آتش بود و روده های خود را می خورد. او در دنیا برای زنا وساطت می کرده.

 زنی سرش چون خوک و بدنش چون خر بود و هزاران هزار از انواع عذاب بر او می‌بارید. او زنی بوده سخن چین و دروغ پرداز.

زنی به صورت سگ بود و آتش از دهانش خارج می‌شد و ملائکه با گرزهای آتشین بر سرش می‌کوفتند. او در دنیا زنی بوده آوازه خوان و حسود.»

 

آن‌گاه رسول خدا فرمود:«وای بر آن زنی که شوهرش از او خشمگین باشد و خوشا به حال آن زنی که شوهرش از او راضی باشد.»

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388;ساعت 12:43;  توسط ; 
شعر

زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی ؟

بی پناهم ، خسته ام ، آقا به دادم میرسی ؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟

از کبوتر ها که میپرسم نشانم میدهند

گنبدو گلدسته هایت را ، به دادم میرسی ؟

من دخیل التماس را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی ؟






 


| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388;ساعت 13:49;  توسط ; 
یا ثامن الحجج خوش آمدی
*ولادت امام رضا(ع) بر عموم مسلمین مبارک باد*

                                                 

flor069

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388;ساعت 12:27;  توسط ; 
منتظران آقا

مهدی جان! بگذار نباشد بر من صبحی که بدون تو آغاز شود. در آن پگاهی که نسیم عشق شروع به وزیدن می‌کند، در آن سکوت صبحگاهی، فقط تویی که می‌توانی روح سوهان خورده‌ی مرا از زخم زمانه التیام بخشی.
مولای من! می‌گویند انتظار مثل درد دندان است ولی نه، اگر این‌طور بود، آن را به راحتی به دور می‌انداختم. والله که از انتظار بند بند وجودم در آتش فراقت می‌سوزد.  
یا صاحب‌الزمان! تا کی در آسمان به پرنده خیره شوم؟ تا کی گل‌های سرخ را به یادت بر پرده‌ها سنجاق کنم؟ تا کی در پیاده‌روی نگرانی انتظار قدم زنم؟
مولای من! ارمغان غیبت تو، دل شکسته‌ای ست که در قفس سینه‌ام بر بستر انتظار آرمیده است.
یا صاحب‌الزمان! سایه‌ی سبزت بر سرم کم مباد. ای کاش دعایم مستجاب می‌شد که خداوند گناهانم را به محضرت نرساند تا دل پر دردت از دست نوکر بی مقدارت نرنجد، زیرا دل قشنگت دیگر جای گنجاندن کجروی‌های مرا ندارد. کاش بر دعای فرجم در حق تو ای گل زهرا سلام‌الله‌علیها، مرغ آمین، آمین می‌گفت و تو را از زندان غیبت نجات می‌داد.
آیا مرا به مروارید بخشش مزیّن خواهی کرد؟ آیا می‌شود که دوباره مثل روزهای اوّل آشنایی‌ام با تو، به خوابم بیایی و بر روی سیاهم لبخند بزنی؟ هنوز چهره‌ی مهربانت را که در خواب دیده بودم، از خاطرم نرفته چون می‌دانم که از دل نرود هر آن که از دیده برفت.
گل زیبای خاطرات شیرینم، مهدی جان! اگر پس از مرگم گورم را بشکافی و قلبم وجود داشته باشد، خواهی دید که روی آن نوشته شده: نفرین بر انتظار که قاتلم بود.

نمی‌دانم چه‌طور بگویم که خودم هم راضی شوم. اگر با زبانِ دلم شروع کنم حرفم زود تمام می‌شود، امّا دوست دارم با همان امامی نجوا کنم که بهایی برای محبّتش نداده بودم.
داشتم زندگیم را می‌کردم؛ تا این که صحبت از آقایی به میان آمد که خود غریب بود و به درد دیگران آشنا.
گفتم یا علی بگویم و با آقایی که این همه ذکر خیرش را می‌کنند، صحبتی کنم.
کلام اوّل همان و جواب هم همان.
به خدا اصلاً نمی‌توانم چیزی از محبّت اربابم بگویم. اگر شرمندگی را بهانه قرار دهم، باز هم وجدانم راضی نمی‌شود و راستی اگر شرم می‌کردم . . .

کلام آخر:
خدایا اگر قرار است بمیرم، بگذار امامم بیاید؛
        اگر قرار است بسوزم، بگذار امامم ببیند؛
     و اگر قرار است به غربت نشستن او از جانب ما باشد، الهی العفو

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388;ساعت 20:14;  توسط ; 
حديث
پيامبر اكرم (ص):

بر در دوم بهشت نوشته شده ، هر چیز راهی دارد و راه رسیدن به شادمانی در آخرت ، چهار چیز است : دست محبت بر سر یتیمان کشیدن ، و بر بیوگان مهربانی کردن ، و در رفع نیازهای مسلمانان کوشیدن و دل جویی از تهیدستان و مساکین

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388;ساعت 19:34;  توسط ; 
توصیه های حضرت مهدی عج

توصیه های حضرت مهدی عج در توفیقات و تشرفات

مقدمه : آرامش خاطر دلدادگان در وصال دوست و بار یافتن به سرا رده اوست . محبت دل در گرو محبوب می بندد و برای وصال جانان تا ای جان بر سر یمان می ماند.

دست از طلب بر نداردم تا کام من ب رآید        یا تن رسد به جانان یا جان زتن در آید

در آیین مهرورزان دل بستن به غیر دوست گناهی است بزرگ و آن که به دوست دل می بندد هماره درپی جلب رضای اوست .

دیده شیفتگان بر غنچه لبهای جانان است تا بشکفد و نغمه دلربای کلامش با فرمانی گوش جان را بنوازد که :

از تو به یک اشارت از من به سر دویدن

این که یشوای بزرگ و محبوب شیعیان حضرت مهدی عج از ما چه می خواهد . دغدغه خاطر تمامی ارادتمندان اوست . در این وبلاگ با بررسی بیش از بیست کتاب مجموعه ای از توصیه های امام عصر عج در ضمن توفیقات و صدها مورد تشرف . گرد آوری شده است که هر بار یکی از این موارد را برای عاشقان آن حضرت بیان می نمائیم . در بیشتر موارد عبارات بازنویسی شده و مختصر شده است . به امید آن که توصیه هایش آویزه گوشها قرار گیرد . انشائ الله 

رو به سوی امام زمان عج

امام زمان عج در توقیعی می فرمایند : تقوا پیشه کنید . تسلیم ما باشید و کار را به ما واگذارید که بر ماست شما را از سر چشمه سیراب بیرون آوریم چنانچه بردن شما به سوی چشمه از سوی ما بود..... به سمت راست میل نکنید و به سوی چپ منحرف نشوید و توجه خود را همواره با محبت و دوستی . به سوی ما قرار دهید و بر مسیر دستورات روشن و قطعی دین حرکت کنید که همانا من برای شما خیر خواهی می کنم و خداوند گواه است بر من و شما و اگر نبود علاقه ما به نیکو بودن شما و رحمت و مهربانیمان بر شما به سخن گفتن با شما نمی پرداختیم .

بحار الانوار - برکات حضرت ولی عصر عج

دعا برای شیعیان

مرحوم سید بن طاووس می گوید : سحرگاه در سرداب مقدس از حضرت صاحب الامر علیه السلام شنیدم که می فرمود : خدایا ! شیعیان ما را از شعاع نور ما و باقیمانده طینت ما خلق کرده ای . آنها با اتکا بر محبت و ولایت ما گناهان زیادی کرده اند . اگر گناهان آنها در ارتباط با تو است از آنها بگذر که ما از آنها راضی شدیم : و آنچه از کناهان که در ارتباط بین آنها و مردم است . خودت میان آنها اصلاح کن و از خمسی که حق ما است به آنها بده تا راضی شوند و ایشان را در بهشت وارد کن و از آتش جهنم نجات بده و همواره با دشمنان ما بر آنان خشم نگیر.

نجم الثاقب

اموال امام (ع)

در توفیق شریفی که به وسیله نایب دوم . ابو جعفر محمد بن عثمان ع از امام عصر ع رسیده است آن حضرت در مورد خمس ( که باید به فقیه جامعه الشرایط پرداخت شود ) می فرماید : اما آنچه سوال کردی در مورد خمس و کسی که حلال می داند انچه سوال کردی در مورد خمس و کسی که حلال می داند آنچه را از اموال ما در دست او است و بدون اجازه ما تصرف می کند . همانند تصرفی که در مال خود می کند . بدان که هر کس چنین کند . او ملعون است و ماییم دشمنان او در روز قیامت . پیامبر اکرم ص فرموده است : کسی که حلال بداند از عترت من . چیزی را که خداوند آن را حرام کرده بر او . ملعون است از زبان من و از زبان هر پیامبری . پس هر که ستم کند به ما در زمره ستمگران است و لعنت خداوند بر او است . خداوند می فرماید : آگاه باشید که لعنت خدا بر ستمگران است . 

در جای دیگر از همین توفیق می فرماید : هر کس چیزی از مال ما را بخورد . به درستی که آتش را در شکم خود کرده است و به زودی در آتش افروخته وارد خواهد شد.

ودر توفیق دیگر می فرماید : لعنت خداوند و ملائکه و تمامی مردم بر کسی که یک در هم از مال ما را حلال بداند و در آن تصرف کند .  

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388;ساعت 19:29;  توسط ; 
میلاد حضرت معصومه مبارک باد

به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام          به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام

تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو          بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام

به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار          هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام

صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح          بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام

در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو           ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام

به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين          ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام

منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد          به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388;ساعت 8:11;  توسط ; 
نيايش، در مقام اصرار به طلب از خداى تعالى ( از صحیفه سجادیه )

52 - نيايش، در مقام اصرار به طلب از خداى تعالى

(52) وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السّلَامُ فِي الْإِلْحَاحِ عَلَى اللّهِ تَعَالَى:

يَا اللّهُ الّذِي لَا يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السّمَاءِ، وَ كَيْفَ يَخْفَى عَلَيْكَ يَا إِلَهِي مَا أَنْتَ خَلَقْتَهُ، وَ كَيْفَ لَا تُحْصِي مَا أَنْتَ صَنَعْتَهُ، أَوْ كَيْفَ يَغِيبُ عَنْكَ مَا أَنْتَ تُدَبّرُهُ، أَوْ كَيْفَ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَهْرُبَ مِنْكَ مَنْ لَا حَيَاةَ لَهُ إِلّا بِرِزْقِكَ، أَوْ كَيْفَ يَنْجُو مِنْكَ مَنْ لَا مَذْهَبَ لَهُ فِي غيْرِ مُلْكِكَ.
سُبْحَانَكَ أَخْشَى خَلْقِكَ لَكَ أَعْلَمُهُمْ بِكَ، وَ أَخْضَعُهُمْ لَكَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِكَ، وَ أَهْوَنُهُمْ عَلَيْكَ مَنْ أَنْتَ تَرْزُقُهُ وَ هُوَ يَعْبُدُ غَيْرَكَ‏
سُبْحَانَكَ لَا يَنْقُصُ سُلْطَانَكَ مَنْ أَشْرَكَ بِكَ، وَ كَذّبَ رُسُلَكَ، وَ لَيْسَ يَسْتَطِيعُ مَنْ كَرِهَ قَضَاءَكَ أَنْ يَرُدّ أَمْرَكَ، وَ لَا يَمْتَنِعُ مِنْكَ مَنْ كَذّبَ بِقُدْرَتِكَ، وَ لَا يَفُوتُكَ مَنْ عَبَدَ غَيْرَكَ، وَ لَا يُعَمّرُ فِي الدّنْيَا مَنْ كَرِهَ لِقَاءَكَ.
سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ شَأْنَكَ، وَ أَقْهَرَ سُلْطَانَكَ، وَ أَشَدّ قُوّتَكَ، وَ أَنْفَذَ أَمْرَكَ‏
سُبْحَانَكَ قَضَيْتَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ الْمَوْتَ مَنْ وَحّدَكَ وَ مَنْ كَفَرَ بِكَ، وَ كُلّ‏ٌ ذَائِقُ الْمَوْتِ، وَ كُلّ‏ٌ صَائِرٌ إِلَيْكَ، فَتَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ لَا إِلَهَ إِلّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ.
آمَنْتُ بِكَ، وَ صَدّقْتُ رُسُلَكَ، وَ قَبِلْتُ كِتَابَكَ، وَ كَفَرْتُ بِكُلّ مَعْبُودٍ غَيْرِكَ، وَ بَرِئْتُ مِمّنْ عَبَدَ سِوَاكَ.
اللّهُمّ إِنّي أُصْبِحُ وَ أُمْسِي مُسْتَقِلّا لِعَمَلِي، مُعْتَرِفاً بِذَنْبِي، مُقِرّاً بِخَطَايَايَ، أَنَا بِإِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي ذَلِيلٌ، عَمَلِي أَهْلَكَنِي، وَ هَوَايَ أَرْدَانِي، وَ شَهَوَاتِي حَرَمَتْنِي.
فَأَسْأَلُكَ يَا مَوْلَايَ سُؤَالَ مَنْ نَفْسُهُ لَاهِيَةٌ لِطُولِ أَمَلِهِ، وَ بَدَنُهُ غَافِلٌ لِسُكُونِ عُرُوقِهِ، وَ قَلْبُهُ مَفْتُونٌ بِكَثْرَةِ النّعَمِ عَلَيْهِ، وَ فِكْرُهُ قَلِيلٌ لِمَا هُوَ صَائِرٌ إِلَيْهِ.
سُؤَالَ مَنْ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْأَمَلُ، وَ فَتَنَهُ الْهَوَى، وَ اسْتَمْكَنَتْ مِنْهُ الدّنْيَا، وَ أَظَلّهُ الْأَجَلُ، سُؤَالَ مَنِ اسْتَكْثَرَ ذُنُوبَهُ، وَ اعْتَرَفَ بِخَطِيئَتِهِ، سُؤَالَ مَنْ لَا رَبّ لَهُ غَيْرُكَ، وَ لَا وَلِيّ لَهُ دُونَكَ، وَ لَا مُنْقِذَ لَهُ مِنْكَ، وَ لَا مَلْجَأَ لَهُ مِنْكَ، إِلّا إِلَيْكَ.
إِلَهِي أَسْأَلُكَ بِحَقّكَ الْوَاجِبِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ، وَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ الّذِي أَمَرْتَ رَسُولَكَ أَنْ يُسَبّحَكَ بِهِ، وَ بِجَلَالِ وَجْهِكَ الْكَرِيمِ، الّذِي لَا يَبْلَى وَ لَا يَتَغَيّرُ، وَ لَا يَحُولُ وَ لَا يَفْنَى، أَنْ تُصَلّيَ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ، وَ أَنْ تُغْنِيَنِي عَنْ كُلّ شَيْ‏ءٍ بِعِبَادَتِكَ، وَ أَنْ تُسَلّيَ نَفْسِي عَنِ الدّنْيَا بِمَخَافَتِكَ، وَ أَنْ تُثْنِيَنِي بِالْكَثِيرِ مِنْ كَرَامَتِكَ بِرَحْمَتِكَ.
فَإِلَيْكَ أَفِرّ، و مِنْكَ أَخَافُ، وَ بِكَ أَسْتَغِيثُ، وَ إِيّاكَ أَرْجُو، وَ لَكَ أَدْعُو، وَ إِلَيْكَ أَلْجَأُ، وَ بِكَ أَثِقُ، وَ إِيّاكَ أَسْتَعِينُ، وَ بِكَ أُومِنُ، وَ عَلَيْكَ أَتَوَكّلُ، وَ عَلَى جُودِكَ وَ كَرَمِكَ أَتّكِلُ.

ترجمه :
اى خدائى كه چيزى در آسمان و زمين بر تو پوشيده نمى‏ماند، و چگونه بر تو پوشيده بماند - اى معبود من - آنچه تو خود آن را آفريده‏اى؟ و چگونه نشناسى آنچه را كه تو خود ساخته‏اى، يا چگونه از نظر تو غائب شود آنچه تو آن را به عنايت خود روبراه مى‏سازى؟ يا چگونه مى‏تواند از تو بگريزد كسى كه جز به روزى تو حيات ندارد؟ يا چگونه از تو نجات يابد آنكه در غير ملك تو راهى نمى‏يابد، منزهى تو! ترسنده‏ترين خلق تو، در پيشگاه جلالت داناترين آنها نسبت به تو است، و خاضع‏ترين ايشان در مقام عظمت تو عامل‏ترين ايشان به طاعت تو است، و خوارترين ايشان در نظر تو كسى است كه تو او را روزى مى‏دهى و او غير ترا عبادت مى‏كند. منزهى تو، هر كه بتو شرك آورد و پيغمبرانت را تكذيب كند از پادشاهى تو نمى‏كاهد و هر كه حكم ترا نپسندد نمى‏تواند فرمانت را رد كند، و هر كه قدرتت را انكار كند، خود را از غلبه قدرت تو باز نمى‏دارد و هر كه غير ترا بندگى كند از دست مؤاخذه تو بدر نمى‏رود و هر كه لقاى ترا مكروه دارد در دنيا جاويد زيست نمى‏كند. منزهى تو، چه عظيم است شأن تو! و چه قاهر است پادشاهى تو! و چه سخت است نيروى تو! و چه نافذ است فرمان تو! منزهى تو، همه آفريدگانت را به مرگ محكوم كرده‏اى: چه آن كس كه ترا به توحيد بستايد، و چه آن كس كه ترا انكار كند، و ايشان همگى چشنده مرگند، و يكسره بسوى تو باز گردنده‏اند، پس تو از هر نقص و عيب منزهى و از همگان برترى. نيست معبودى جز تو كه تنهائى و شريكى ندارى. بتو ايمان آوردم و پيغمبرانت را تصديق كردم، و كتابت را پذيرفتم، و بهر معبودى جز تو كافر شدم، و از هر كه غير ترا پرستيد بيزار گشتم.
خدايا من صبح و شام مى‏كنم در حالى كه عمل خود را اندك مى‏شمارم، و به گناه خود معترفم، و به خطاهاى خود مقرم. من به سبب اسرافم در باره خويش خوارم. عملم دستخوش هلاكم ساخته، و هواى نفسم مرا بميرانده، و شهواتم محرومم كرده، پس از تو مسئلت مى‏كنم - اى مولاى من - مانند سؤال كسى كه نفس او به علت درازى آرزويش غافل است، و بدنش به سبب تن‏پروريش بى‏خبر و بى‏حركت و دلش به علت فزونى نعمتهايش گرفتار است، و انديشه‏اش نسبت به فرجام كارش كم است، مانند سؤال كسى كه آرزو بر او چيره شده و هواى نفس گرفتارش ساخته، و دنيا بر او دست يافته، و مرگ بر او سايه انداخته است. مانند سؤال كسى كه گناهان خود را بسيار شمرده، و به خطاى خود اعتراف كرده: مانند سؤال كسى كه پروردگارى جز تو و دوستى غير از تو ندارد، و رهاننده‏اى براى او از تو، و پناهگاهى براى او از تو جز بسوى تو نيست - اى معبود من - ترا مسئلت مى‏كنم بحق واجب و لازمت، بر همه آفريدگانت و به آن نام بزرگت كه پيغمبرت را فرمان دادى تا ترا به آن نام تسبيح كند و بزرگى ذات بزرگوار تو كه كهنه نمى‏شود و ديگرگون نمى‏گردد، و تغيير حال نمى‏دهد، و فنا نمى‏پذيرد، كه رحمت فرستى بر محمد و آل محمد، و مرا به عبادت خود از هر چيزى بى‏نياز كنى، و با ترس خود دل مرا از دنيا سرد سازى، و به رحمت خود با ارمغانهاى فراوان كرامت خود باز گردانى، زيرا كه من بسوى تو مى‏گريزم، و از تو مى‏ترسم و از تو فرياد رسى مى‏خواهم. و بتو اميدوارم و ترا مى‏خوانم و بسوى تو پناه مى‏آورم. و بتو اطمينان دارم، و از تو مدد مى‏طلبم، و بتو مى‏گروم، و بر تو توكل مى‏كنم، و بر جود و كرم تو اعتماد مى‏ورزم.

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388;ساعت 13:6;  توسط ; 
داستان
بسم الله الرحمن الرحیم»

در میان یاران پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌واله) جوانی بود که در میان مردم به حُسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال گناه درباره‌اش نمی‌داد. روزها در مسجد و بازار، همراه مسلمانان بود، ولی شب‌ها به خانه‌های مردم دستبرد می‌زد.
یک‌بار، هنگامی که روز بود، خانه‌ای را در نظر گرفت و چون تاریکی شب همه‌جا را فرا گرفت، از دیوار خانه بالا رفت. از روی دیوار به درون خانه نگریست. خانه‌ای بود پر از اثاث، و زنی جوان که تنها در آن خانه به سر می‌برد. شوهرش از دنیا رفته بود و خویشاوندی نداشت. او، به تنهایی در آن خانه می‌زیست و بخشی از وقت خود را به نماز شب و عبادت می‌گذراند.
دزد جوان با مشاهدۀ جمال و زیبایی زن، به فکر گناه افتاد. پیش خود گفت: «امشب، شب مراد است. بهره‌ای از مال و ثروت، و بهره‌ای از لذّت و شهوت!» سپس لَختی اندیشید. ناگهان نوری الهی، به آسمان جانش زد و دل تاریکش را به نور هدایت افروخت. با خود گفت:
«به فرض، مال این زن را بُردم و دامن عفّت‌اش را نیز لکّه‌دار کردم، پس از مدّتی می‌میرم و به دادگاه الهی خوانده می‌شوم. در آن جا، جواب صاحب روز جزا را چه بدهم!؟»
بدین ترتیب از عمل خود پشیمان شد، از دیوار به زیر آمد و خجلت‌زده، به خانۀ خویش بازگشت. صبح روز بعد، به مسجد آمد و به جمع یاران رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌واله) پیوست. در این هنگام زن جوانی به مسجد در آمد و به پیامبر گفت:
«ای رسول خدا! زنی هستم تنها و دارای خانه و ثروت. شوهرم از دنیا رفته و کسی را ندارم. شب گذشته، سایه‌ای روی دیوار خانه‌ام دیدم. احتمال می‌دهم دزد بوده، بسیار ترسیدم و تا صبح نخوابیدم. از شما می‌خواهم مرا شوهر دهید، چیزی نمی‌خواهم؛ زیرا از مال دنیا بی‌نیازم.»
در این‌هنگام، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌واله) نگاهی به حاضران انداخت. در میان آن جمع، نظر محبّت‌آمیزی به دزد جوان افکند و او را نزد خویش فرا خواند. سپس از او پرسید: «ازدواج کرده‌ای؟»
- نه!
- حاضری با این زن جوان ازدواج کنی؟
 - اختیار با شماست.
پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌واله) زن را به ازدواج وی در آورد و سپس فرمود: «برخیز و با همسرت به خانه برو!»
جوان پرهیزکار برخاست و همراه زن به خانه‌اش رفت و برای شکرگزاری به درگاه خدا، سخت مشغول نماز و عبادت شد.
زن، که از کار شوهر جوانش سخت شگفت‌زده بود، از او پرسید: «این همه عبادت برای چیست؟!»
جوان پاسخ داد:

«ای همسر باوفا! عبادت من سببی دارد! من همان دزدی هستم که دیشب به خانه‌ات آمدم، ولی برای رضای خدا از تجاوز به حریم عفّت تو خودداری کردم و خدای بنده‌نواز، به خاطر پرهیزکاری و توبۀ من، از راه حلال، تو را با این خانه و اسباب به من عطا نمود. به شکرانۀ این عنایت، آیا نباید سخت در عبادت او بکوشم؟!»
زن لبخندی زد و گفت: «آری، نماز، بالاترین جلوۀ سپاس و شکرگزاری به درگاه خداوند است!»

 طلوع...

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388;ساعت 8:50;  توسط ; 
گفتگو با خدا

سلام خدا جون

 چقدر تو بزرگی و صبوری و چقدر بخشنده و مهربان

 آخه میدونی چرا دارم اینو میگم

چون وقتی به خودم نگاه میکنم

 و کارام رو میبینم که چه بنده بیوفای هستم

 که هر وقت به مشکل بر میخورم سوراغت میام

 وتو بامهربانی جوابم و میدی

 البته چون من خیلی عجولم ومی خوام زودی جوابم و بگیرم

 ازروی نادونی میگم پس خدایا چرا جوابمو نمیدی

 غافل ازاین که تو خوب میدونی

که وقتش کی تا به بهترین وجه جوابمو بدی

 ومیدونم که چقدر بزرگی

 که وقتی جوابمو میدی من تورو دوباره فراموش میکنم

 ولی تو منظر منی تا دوباره صدات کنم

 الاهی قربون این صبرت برم که اینقدر زیباست.

 در هرصورت ازت به خواتر همه چی ممنونم

 خدا جون خیلی خیلی دوستت دارم میدونی چرا

آخه تو گلمی و جزتو پشت و پناهی ندارم

 وانصافا" تو چه خوب تکیه گاهی هستی

 بااینکه میدونم اگه هرچی از بیوفای خودم ومهربونی تو بگم بازم کمه

 ولی دیگه سر قشنگت رو درد نمیارم وباتو خداحافظی میکنم .

بنده ای که خیلی دوستت داره...... 

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388;ساعت 4:33;  توسط ; 
در حالی که ازدواج میسر نیست ‘ برای ارضای غریزه چه باید کرد ؟

 تنها راه صحیح برای تعدیل غریزة جنسی ، ارضای آن به وسیله ازدواج دائم یا موقت است. از آن جا که امکان ازدواج برای همه افرادی که به بلوغ جنسی می رسند فراهم نیست، چاره ای جز کنترل میل جنسی نیست. تنها با دادن زمام این مرکب سرکش به دست عقل و شرع می توان عوامل و زمینه های تهییج میل جنسی را کنترل کرد. اسلام برای مقابله با طغیان غریزة جنسی، راهکارهای مناسبی را ارائه کرده است که عبارتند از:

 ۱ - خردورزی: امام علی(ع) می فرماید: "در دل های بشر خاطرات بد و خواهش های زشت پدید می آید. عقل است که از اعمال آن خاطرات و انجام تصمیم ها جلوگیری می کند".(1)

 البته باید اذعان کرد که به دلیل نیرومندی غریزه جنسی چه بسا این چراغ هدایت کم فروغ گردد و کارایی خود را از دست دهد. از این رو باید از احساسات مذهبی که ریشه در سرشت آدم دارد بهره جست.

 ۲ - خدامحوری: توجه به خدا و انجام تکالیف مذهبی نقش مهمی در کنترل قوه شهویه دارد. امام علی (ع) می فرماید: "هرگاه یکی از شما زنی را دید و خوشش آمد، سراغ همسرش برود، زیرا نزد همسرش همان چیزی است که دیده است و برای شیطان راهی به سوی دل قرار ندهد اما اگر همسر ندارد، دو رکعت نماز بخواند و حمد خدا را زیاد بگوید و بر پیامبر و آلش درود بفرستد، سپس از خدواند فضلش را طلب نماید".(2)

 از این روایت بر می آید که اگر امکان ازدواج فراهم نیست، باید از نماز کمک خواست، چون یاد خدا فکر گناه را دور می سازد.

 3 - رعایت اصل مهم حیا و عفت در محیط خانه

 ۴ - دقت در دوست یابی:

 ۵ : طرد افکار شیطانی: مشکل ترین مرحله مقابله غریزه جنسی، مرحله سالم سازی اندیشه و پرهیز از افکار شهوی است. امام علی (ع) می فرماید "کسی که در اطراف گناه بسیار بیندیشد، سرانجام به گناه کشیده خواهد شد".(3)

 تمایلات جنسی در خلوت و به ویژه هنگام خواب در بستر زمینة بیش تری برای بروز دارد. از این رو به جوانان توصیه می شود زمانی وارد بستر شوند که به حد کافی خسته شده باشند.

 ۶ - پر کردن اوقات فراغت: تنهایی، محیط کاملا مساعدی را برای شیوع انحرافات جنسی فراهم می کند. پرهیز از تنهایی و پر کردن اوقات فراغت، مقدمات گناه را از بین می برد. گاندی در کتاب خود می نویسد: "در سراسر عموم کم تر به شهوت جنسی توجه داشته ام و اصولا هیچ وقت بیکار نشده ام تا در این باره فکر کنم".(4)

 ۷ - کنترل چشم: نگاه راهبر دل و دام شیطان و بذر شهوت است. برای مهار غریزة جنسی باید از دیدن هر چه که میل جنسی را تحریک می کند، خودداری کرد.

 امام علی (ع) می فرماید : "بهترین عامل روی گردانی از شهوات، فرو بستن چشم ها است".(5)

 8 - ورزش: یکی از راه های آرام سازی طوفان غریزة جنسی، ورزش و فعالیت بدنی است، زیرا ورزش مقدار

 فراوانی از انرژی های بدنی و فکری انسان را به خود اختصاص می دهد و طبعا از مسائل دیگر کم می کند.

 9 -کم خوری : اجتناب از پرخوری از جمله راه های غلبه بر شهوت است.

 در روایات اسلامی از روزه داری که یک نوع کم خوری است، به عنوان یک عامل تعدیل غریزة جنسی یاد شده است. پیامبر (ص) می فرماید: "ای جوانان ، هر یک از شما قدرت ازدواج دارد، ازدواج کند و اگر قدرت ندارد، روزه بگیرد، زیرا روزه گرفتن برای کنترل شهوت مفید است".(6)

 ۱۰ - توجه به عواقب شهوت رانی: شهوات دربردارندة انواع آفت ها و محرومیت هاست . یک محاسبه منطقی، آدمی را متوجه می کند که لذت آنی ؛ ارزش تحمل آن همه محرومیت را ندارد.

 امام علی (ع) می فرماید: "لذتی که آمیخته با رنج و درد است، لذت نیست".(7)

 11 - نظر به پاداش الهی: امام علی (ع) می فرماید : "کسی که به بهشت علاقه داشت، خواهش های نفس و شهوات را فراموش کرد".(8)

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388;ساعت 4:16;  توسط ; 
شعر

سرمشق های آب بابا ٬ یادمان رفت

رسم نوشتن با قلم یادمان رفت

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

اما خدای مهربان یادمان رفت . . .

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388;ساعت 4:11;  توسط ; 
مهدی جان بیا ما منتظریم ...
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388;ساعت 4:3;  توسط ; 
یک تجربه
بازی شگفت انگیز مغز را ببینید

با ما همراه باشید

 

   ۱- در صورتیکه حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها

   یک رنگ را می بینید - صورتی !!!

   ۲- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط دایره قرار دارد

    خیره شوید . نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز

   خواهید دید.

  ۳- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید پس

   از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهد شد.

 نتیجه :

  عجیب اینجاست که هیچ نقطه سبزی در این عکس در کار نیست

   و در واقع نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند.

   این دلیل محکمی است که بدانیم ما همیشه دنیای خارج

    را آنگونه که هست نمی بینیم  ......

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388;ساعت 9:40;  توسط ; 
خاطرا ت یک معلم

سلام

 

               به نام خداوند هستي بخش

خدايي كه از رگ گردن به خدمون نزديكتره ، اما ما هميشه اونو فراموش

 ميكنيم. چون حواسمون به غير ازاو جلب ميشه .چه كنيم ديگه ما هم

بچه همون آدموو حواييم .

 

بهر حال ميخوام داستان واقعي يك معلم بزرگوار  را براتون

 بگم داستاني كه ممكنه براي هر معلم دلسوزي پيش بياد اين معلم در

 مقطع ابتدايي درس ميداد قبل از اينكه به كلاس درس بره در دوران

 تربيت معلم يك هفته از كلاس خودشونو به كارورزي اختصاص داده

 بودند . يه روز وقتي به مدرسه ميره نوبت به تدريس پايه دوم بوده

 وارد كلاس ميشه درس نقاشي داشتن ، همه دانش آموزان تصويري

را كه معلم براشون رو تابلو  ميكشه توي دفتراشون ميكشن ، كم كم

 وقت كلاس تموم ميشه همه دانش آموزان براي گرفتن نمره پيش

آقا معلم ميرن براي اينكه بچه ها خوشحال بشن به همه نمره 19 و 20

ميده ، معلم خودشون هم توي كلاس نشتسته و از بچه ها ميخواد كه

 نمره ها را بلند بخونند تا آقا وارد دفتر كلاسي كنه .

معلم : احمد ، آقا 20

"    :  علي ، آقا 19         

"    :   حسن ، آقا 20

بالاخره نوبت به اكبر ميرسه ، اكبر دانش آموز تنبليه و سرو وضع

 خوبي هم نداره

معلم : اكبر چند گرفتي ، آقا 20

طوري عدد 20 را بلند گفت كه انگار دنيا را به اون دادي با چه

شور و شعفي معلمشون رو ميكنه به اكبر ميگه نقاشيتو بيار ببينم ،

 وقتي دفتر نقاشيشو معلم ميبينه تعجب ميكنه ، خيلي كثيف و

 بدون رنگ  . رو ميكنه به من وميگه به اين نقاشي 20 دادي ،من كه منتظر

 اين حرف و عكس العمل معلمش بودم گففتم بله

اكبر درسته كه درسش ضعيفه ولي توانش در نقاشي اين قدره

 ، صحيح نيست كسي كه در رياضي نمره كم ميگيره در نقاشي

 هم به اونمره كم بدهيم اين نمره ميتونه انگيزه درس خواندن

اونو بالا ببره .

معلمش چيزي نگفت و اولين نمره خوبي كه اكبر  تونست بگيره

 را،با بي ميلي جلوي اسمش نوشت 

زنگ كلاس زده شود همه بچه ها بسرعت از كلاس خارج شدن

من هم به دفتر مدرسه رفتم بعد از امضا كردن دفتر حضور و

 غياب به خونه آومدم .

هفته بعد نوبت به همون مدرسه بود كه تدريس آزمايشي

 داشته باشم (كارورزي )طبق معمول صبح زود قبل از بقيه

 همكاران در مدرسه حاضر شدم .

همه بچه ها داشتن بازي ميكردن اتفاق جالب و بس شگفت

آور ي براي من پيش آمد معمولا بچه ها چون ما هفته اي

 يك روز براي تدريس به كلاسشون ميرفتيم ما را دوست

 داشتن و بيشتر با ما گرم ميگرفتن . بچه ها دوست داشتن

 وقتي ما وارد مدرسه ميشيم با همه اونا دست بديم اما

 اينكار وقت زيادي ميخواد . كه من براي اينكه ناراحت

 نشن دستمو به دست همشون ميزدم و رد ميشدم تا اينكه

 يه لحظه  احساس كردم دستم متوقف شد يكي از بچه ها

 دستو گرفته بود و خيلي سريع بوسيد و رفت سعي كردم

از بين همه بچه ها ردشو بگيرم و ببينم كي بود يه دفعه

 چشمم به اكبر خورد كه داشت ميدويد و خوشحال از

 اينكه تونسته بود با بوس زدن به دستم از من تشكر كنه .

 خيلي خوشحال شدم از اينكه دل اين پسر بچه شاد شده بود

،اين پسر يك هفته منتظر من منده بود تا من به مدرسه اونا

برم و ......

هر وقت ياد اكبر ميافتم موهاي بدنم بلند ميشه فكر ميكنم

 خدا يا چه قدر از اين بچه ها در مدارس ما هستن كه به

 علت بي توجهي تعداد اندكي از معلمان كه آن هم از روي

 عمد نيست ترك تحصيل ميكنند يا احيانا از درسو مشق و

 مدرسه زده ميشن ....       

 آرزو ميكنم همه بچه ها ي اين مرز  و بوم موفق و مويد باشند  .

 منتظر داستانها يا بهتر بگم خاطرات بعدي  يك معلم باشيد.

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388;ساعت 4:38;  توسط ; 
داستان روزگار

مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها غمگین بودند

قورباغه‌ها به لك لك‌ها شكایت كردند

لك لك‌ها مارها را خوردند و قورباغه‌ها شادمان شدند

لك لك‌ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه‌ها

قورباغه‌ها دچار اختلاف دیدگاه شدند

عده ای از آنها با لك لك‌ها كنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپای لك لك‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها كردند

حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند كه برای خورده شدن  به دنیا می آیند

تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است

اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان !

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388;ساعت 4:30;  توسط ; 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس